متاسفانه در شرایط سیاسی کشور عقلانیت کمرنگ شده و جناح حاکم نیز با توجه به داشتن ابزار قدرت در مسیر غیر عقلانی، گوی را از رقیب ربوده است.
زدن اتهام انقلاب مخملی و ترسیم چهره منافق برای اصلاحطلبان، هاشمی، موسوی و خاتمی، افرادیکه در اغلب سی سال گذشته در راس قدرت بودهاند را میتوان تنها دعوای قدرت و حذف رقیب با استفاده از روشهای کثیف دانست. آیا قدرت و دستیابی به آن آنقدر مهم است که منافع ملی، آبروی کشور و خون هزاران شهیدی که برای استقلال کشور ریخته شده را به راحتی به بازی گرفت و مسئولین نظامی که مردم با هدایت آنها جنگ و کشور را اداره کردهاند را منافق معرفی کرد.
به نظرم شرایطی که از سمت دو جناح اصلی دنبال میشود نابخردانه است و اگر دنیا و قدرت طلبی در آن باشد که باید گفت وامصیبتا. شوق خدمت باعث نمیشود که این چنین فضای کشور را مسموم کرد، گروهی از مردم و سیاسیون را ضد انقلاب معرفی کرد، زده و دستگیر نمود.
مطرح نمودن مسئله ابطال انتخابات و در مقابل نپذیرفتن تخلف دو مسیری هستند که به یک جا میرسند. اگر به نظر موسوی، انتخابات ابطال میشد یقینا برگزاری انتخابات محال مینمود و دستاوردهای نظام انتخاباتی تا کنون بر باد می رفت. اما اگر استفاده از روشهای شائبهانگیز احمدینژاد را در سوء استفاده نمودن از امکانات دولتی، پول و کالا دادن به مردم، افزایش حقوق بازنشستگان و کارمندان و تخلفات آشکار و پنهان در فرآیند انتخابات را عادی تلقی کرد، آنگاه این نگرانی وجود دارد که با از بین رفتن اعتماد گروهی از مردم، شاهد آن باشیم که نظام انتخاباتی در کشور آسیب جدی ببیند.
نه احمدینژاد نشانه بیمنطقی، تندرویی، بی عقلی و سوء مدیریت است و نه موسوی عامل بیگانه، نماینده اسراییل، گول خورده و منحرف است. هر دوی این افراد و همچنین جریانهای وابسته به آنها در بردارنده نکات مثبتی هستند که ریشه در گروههای اجتماعی دارند. نگاه حدی و افراطی که متاسفانه خواستگاه برخی از آنها در نهادهای نظامی و امنیتی کشور مشاهده میشود، باید تعدیل شود و همگرایی مورد تاکید قرار گیرد. اصلاحطلبان دارای پایههای اجتماعی قوی هستند و روزی به قدرت باز خواهند گشت و رفتارها نباید به گونهای باشد که به رودررویی جدی و انسداد اوضاع سیاسی کشور بیانجامد.
متاسفانه شرایط کنونی فقط در جهت بروز تندرویهاست. زندانی کردن چهرههای سیاسی یکی از اشتباهات رخ داده است. زندانی کردن گروهی از اصلاحطلبان به تندشدن مواضع آنها و حامیانشان میانجامد و در آینده این افراد اسطورههایی میشوند که میتواند تند شدن فضای اجتماعی را به دنبال داشته باشد و نتیجه این عمل بر خلاف خواست جناح حاکم یعنی مرعوب شدن به واسطه زندانی کردن آنها خواهد بود.
بعلاوه یکی از برخوردهای تندورانه صورت گرفته در این مدت، عدم صدور مجوز برای راهپیمایی مخالفان بود. یعنی به جای اینکه امنیت راهپیمایی فراهم و از مردم در جهت ایجاد امنیت همکاری گرفته شود، آنها را به راهپیمایی بدون مجوز سوق داده و متهم به بی قانونی نموده و فضا برای فرصت طلبان برای ایجاد اغتشاش فراهم شده است.
در هر صورت در این فضای مسموم به جای عقلانیت فقط صدای تهدید و تندرویی شنیده میشود و متاسفانه راهکارهای منصفانه و عاقلانه کمتر مجال ظهور یافته است. امیدوارم که هر چه زودتر شاهد کاهش برخوردها و تنشها بوده و تحمل افکار و آراء مختلف در جامعه و فضای سیاسی فراهم شود.
نامه آقای کروبی و اشاره به آزار جنسی زندانیان و متهمان تبعات مختلفی به دنبال داشت. کروبی اتهاماتی را بیان کرد که سالها دشمنان انقلاب آن را مطرح کرده و ادعای رفتار ضد انسانی با مخالفان سیاسی را داشتند.
این اخبار چقدر قابل اعتمادند؟ سوال جدی آن است که آیا نظام اسلامی برخورد ضد انسانی با مخالفان دارد؟
جواب این سوال سخت نیست. کافی است نگاهی به نظام قضایی و پلیسی و یا وضعیت عمومی جامعه شود. نظام قضایی و پلیسی چقدر برای انسان ارزش قایل است؟ آیا با متهمان و مجرمان، انسانی برخورد میشود؟ در نظام قضایی، شکنجه روشی متداول برای اعترافگیری از متهمان است. در صورتیکه در دنیای امروز بر اساس روشهای علمی و مبتنی بر بازجوییهای روشمند، اعترافگیری میشود نه بر اساس شکنجه. بنابراین اینگونه برخورد غیر انسانی در مورد تمامی متهمان و زندانیان از جمله افراد سیاسی به صورت رویه اعمال میشود.
از طرف دیگر جامعه ما با معضلات اجتماعی متعددی دست به گریبان است. محبت و ترحم در جامعه ما کمرنگ است و اگر فردی در خانواده طعم محبت را نچشد در جامعه نمیتواند محبت واقعی را درک کند و لذا زمینه برای افرادی که به هر دلیل اعم از طلاق، ناپدری و نامادری، اعتیاد و ..محبت در خانواده ندارند برای کشیده شدن به انحرافات اجتماعی فراهم است. جرمخیزی یکی از خصوصیات بارز جامعه ما است. اگر فقط به قتلهایی که در روزنامهها به طور موردی منعکس میشود توجه کنید، ابعاد معضلات اجتماعی نمایانتر میشود. متاسفانه جامعه ما برای انسان ارزش کمی قایل است و موقعیت اجتماعی افراد، ارزش انسانی آنها تعیین می کند. حال افرادی که به عنوان متهم در نظام قضایی مطرح می شوند و موقعیت اجتماعی آنها مورد تزلزل قرار دارد، ارزش انسانی پست تری دارند و هرگونه برخورد با آنها ولو غیر انسانی مجاز و روا خواهد بود.
وانگهی، نظام قضایی و پلیسی با امکانات کنونی چارهای جز برخورد غیر انسانی با متهمان ندارد. سیستم قضایی و پلیسی کشور پاسخگوی شرایط توسعه یافته نیست. سیستم قضایی بسیار سنتی و عقبمانده است و با نیروی انسانی موجود چیزی جز این انتظار نیست، نظام پلیسی نیز کهنه، ضعیف و ناکارآمد است. در حقیقت امکانات مالی، سازمانی، نیروی انسانی و ابزاری برای مواجه علمی و انسانی با متهمان و مجرمان ناکافی است و به همین خاطر رفتارهای غیر انسانی اجتناب ناپذیر است.
در مورد آزار جنسی نیز باید گفت که این مسئله در زندانها و بازداشتگاهها و از طریق افراد زندانی و متهم موضوعی است که متاسفانه همیشه مطرح بوده است اما اعمال این آزار از طریق برخی مامورین انتظامی و بازداشتگاهها با توجه به سطح فرهنگی جامعه دور از ذهن نیست. به نظرم خیلی نباید با این موضوع سیاسی برخورد کرد. این ماهیت معضلات اجتماعی کشور ماست که باید نسبت به آن مصلحانه فکر کرد و در جهت درمان آن تلاش نمود.
کشور در شرایط کنونی با وضعیت پیچیده و مبهمی مواجه شده است، اولین بار است که میبینیم چند دستگی به چنین وسعت در میان سیاستمداران پدیدار شده و هر گروه چوب تکفیر بر دست دارد، اتهامات بی پروا به دیگران میزند و صحبت بر سر حذف و اضافه شدن بازوهایی از قدرت است.
بعلاوه در این شرایط، ملاحظات و تعارفات در جریانهای سیاسی کنار رفته و دیدگاهها به صراحت مطرح میشوند که این بحران را تشدید می کند. اگر شرایط پر تلاطم کنونی تحمل شود و به بسته شدن فضای سیاسی نیانجامد ظرفیت بالای سیاسی در کشور ایجاد خواهد شد که ثمرات مثبتی برای نهادینه شدن آزادی در پی دارد.
در شرایط کنونی بیش از پیش نیازمند پادرمیانی و وساطت بزرگان و افراد وجیهیست که در میان گروههای مختلف اعتماد بیشتری دارند از جمله شخص رهبری که با رفتار خود آرامش دوباره ایجاد کنند و از حرکت به سمت تند روی جلوگیری شود.
اما چرا نظام سیاسی با چنین بحران جدی روبرو شد(البته برخی وقوع بحران را رد میکنند) و چرا تنشهای سیاسی به آشوبها و اعتراضات مردمی انجامید. به نظرم مهمترین دلیل علنی شدن اعتراضها در میان مردم عملکرد ضعیف دولت در حیطههای زیر است:
1- عدم توجه به تعادلهای منطقهای و نقشی که مناطق پیشرو در توسعه دارند باعث شد که تردید نسبت به تعهد و وظایف دولت در مناطق پیشرو که استان تهران مهمترین این مناطق است به وجود آید و این شکاف به آرای کمتر احمدی نژاد در تهران و ایجاد نارضایتی نسبت به عملکرد به دولت در این مناطق بروز یابد.
2- بی توجهی به نقش قاطبه نخبگان و روشنفکران جامعه در رابطه با دولت و نگرشی که این قشر نسبت به عملکرد دولت دارد و وجود بدبینی و بی اعتمادی میان روشنفکران و دولت.(البته دولت با گروه اندک و گزینشی از نخبگان و روشنفکران مرتبط است اما بحث در این جا میانگین و قاطبه طبقه روشنفکری است). با توجه به اینکه این گروه از جامعه تمرکز خاصی در تهران دارند و مراکز آموزشی، علمی و فرهنگی تمرکز بالایی در این شهر دارند و نهادهای روشنفکران و نخبگان در تهران سامان یافتهتر هستند لذا شاهد این بودیم که این قشر نیز مشارکت موثری در اعتراضات خیابانی داشت.
3- استفاده از روشهای سرکوبی در برخورد با جامعه از جمله خواستهای که به صحت انتخابات تردید داشت که نیازمند پاسخویی مشخص و پذیرش مشروعیت این سوال بود. که نه تنها این پاسخگوی صورت نگرفت بلکه رابطه یکسویه اطلاعرسانی برقرار شد. آن هم در عصر ارتباطات که به سادگی با انتشار اخبار واقعی، اعتماد نسبت به اخبار رسمی را از بین میرود و حس تقابل با بی صداقتی تشدید می شود که این خود نیز از دلایل گسترش اعتراضات خیابانی بود. البته در شهرهای دیگر که کمتر جامعه در جریان انقلاب اطلاعات قرار دارند این واکنش کمتر بود اما در شهر تهران شاهد تاثیرات مخرب این نوع برخورد یکسویه اطلاعرسانی بودیم.
در هر صورت این اعتراضات ریشههای اجتماعی دارد و صلاح مردم و جامه آن است که به طور منطقی و اصولی عوامل اساسی آنها بررسی شوند و نسبت به رفع آنها واکنش مناسب داده شود. این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که با مسایل اجتماعی نمیتوان به صورت امنیتی و سیاسی مواجه شد و جامعه را به دلخواه گروههای و نگرشهای سیاسی ترسیم نمود.
عید نیمه شعبان مبارک و به امید ظهور حضرت مهدی(عج) منجی آخر الزمان، بازگشت حضرت مسیح (ع) و بامید طلوع صبح.
این طلوع زمانی صورت میگیرد که شب زدگان (در "شب همآهنگی") آماده، مستعد و لایق نور باشند. زمانی که عقلانیت، بلوغ، یکپارچگی، سعادت طلبی، خیرخواهی، آزادی،دموکراسی و ... و تمامی ابعاد زیبای بشریت رشد کند و انسان قابلیت آن را داشته باشد با آزادی اراده، انسان کامل را بپذیرد و استدلال آن را فارغ از بغضها و کینهها گوش دهد و همراه ایشان با تمامی وجود در جهت تعالی، رشد و تکامل در شرایط امینت، صلح، عدالت و معنویت جهانی حرکت کند.
این منتهای آرزوی مومنان و خیرخواهان است.
وقایع جاری کشور و مشاهده ظلمهای آشکار در حکومت اسلامی عید انتظار را رنگ و بویی دیگری داده است. اعتقادم این است که مدلی از حکومت تجربه نخواهد شد که در آن سیاست پاک باشد بلکه سیاست به غیر از سیاست الهی موعود، کثیف همراه با ظلم و جور است، البته باید تلاش کرد که این ظلم و جورها کم شود اما تا قبل از حکومت موعود، حکومتها از برقراری حکمرانی پاک ناتوانند.
بعلاوه در دنیای امروز دین از حقیقت دور و تبدیل به رونمایی برای کاسبان دین شده است. دین قابل جمع با آزادی،عدالت ،دموکراسی ، محبت، عشق ،انسانیت و اخلاق و دین قابل جمع با دنیا وجود ندارد. در صورتیکه مبنای دین محبت، عشق، اخلاق و عقلانیت است و دنیا مزرعه آخرت.
خدایا در هنگامهای زندگی میکنیم که دینداران، محور و مدار حقیقت شدهاند و خودمحوی، عجب و خودخواهیشان را به منزله پایمردی در راه تو ثبت میکنند.
خدایا، حاکمانی که به نام دینت حکم میرانند چنان حفظ حکومت را مهم میشمارند که حاضرند برای حفظ آن به هر وسیلهای ولو ظلم دست زنند و این بر خلاف رفتار اولیای توست که ارزش حکومت برای آنها کمتر از لنگه کفش بوده چه رسد که برای آن مرتکب ظلمی شوند.
خدایا ظهور منجیات را نزدیک فرما.
انتظار واقعی روحیه تلاش در جهت زدودن بدیها و ایجاد خوبیهاست اما انتظار خالی یعنی انفعال و انفعال. باید از خود شروع کرد و با تاثیر بر خانواده و جامعه در جهت رشد آنها تلاش نمود تا زمینه برای حضور انسان کامل در میان انسانها فراهم شود. و البته تبیین دین حقیقت، زدودن زنگارهای جهل، نادانی و بغضها از اسلام و نمایاندن چهره واقعی دین تنها از طرف نمایندهای بی واسطه صورت خواهد گرفت و آن فردی نیست جز حضرت مهدی (عج)، امام زمان.
خدایا ما را از منتظران واقعی ایشان قرار بده.
در چند روز اخیر اعترافهایی از برخی اصلاحطلبان پخش شد که مطرح نمودهاند انتخابات تقلب نداشته و ادعای تقلب در انتخابات دروغ و در راستای ایجاد اغتشاش بوده است.
باید اذعان نمود که آقای احمدینژاد در میان مردم رای داشتهاند اما ادعای تقلب در انتخابات نه تنها به فرآیند رای گیری که به روشهای استفاده شده از طرف رییس جمهور که تداعی خریدن رای و سوء استفاده نمودن از امکانات دولتی میباشد، باز میگردد. بعلاوه اینکه هیچ تقلبی یا تخلفی صورت نگرفته است نیز قابل پذیرش نیست. دخالت نیروهای خاص و پر نمودن صندوقها به طوریکه برگههای رای حتی تا نشدهاند، قابل انکار نیست. البته در مورد حجم و وسعت تخلف یا تقلب به راحتی نمیتوان اظهار نظر کرد. در هر صورت تردید های گاه جدی نسبت به سلامت انتخابات وجود دارد و البته برای ایجاد اعتماد میبایست نظام انتخاباتی اصلاح و شفاف شود.
به نظرم حرکت مردمی که بعد از انتخابات شکلگرفته تنها اعتراض به تقلب ندارد و تنها ریشه بی اعتمادی بین مردم و حاکمیت موضوع تقلب در انتخابات نیست. رانت خواریها، بی اعتمادی به مردم، عوامفریبی ها، محدود نمودن آزادی بیان، محدود نمودن انتخاب، دروغها و وارونه جلوهدادن حقایق از جمله مهمترین زیربناهای بیاعتمادی مردم نسبت به حکومت است.
حرکت مردمی که بعد از انتخابات شکل گرفته که گاه در گوشه و کنار به اغتشاش انجامیده است یک نهضت مردی است که به سادگی ایجاد نمیشود و اگر ایجاد شد به راحتی از بین نخواهد رفت. کسانی که فکر میکنند این جریان وابسته به بیگانه است و با ترساندن و ارعاب از بین خواهد رفت سخت در اشتباهند.
این نهضت آزادیخواهی و تحکیم جمهوریت است و تا رسیدن به اهداف راه خود را ادامه می دهد. این جریان در صدد انقلاب مخملی و برانداختن نظام نیست. انقلاب مخملی برای کشورهای رها شده از نظام سوسیالیستی بوده است که در دموکراسی رشد محدودی داشتهاند نه برای نظامی که بر پایه یک انقلاب مردمی شکل گرفته است. آنهایی که موضوع انقلاب مخملی را مطرح میکنند جمهوری اسلامی را یک نظام توتالیتر در نظر گرفتهاند که در قالب یک انقلاب احتمال سرنگونیاش وجود دارد. این اتهام به نظامی که با رای مردم شکل گرفته و حفظ شده ناشی به انحراف فکری ادعا کنندگان باز می گردد.
گرچه جمهوری اسلامی به طور کامل دمکرات نیست و رگههایی از رفتارهای استبدادی در برخی نهادها وجود دارد ولی نمیتوان آن را نظامی دیکتاتوری و یا توتالیتر دانست. پس اساسا مطرح نمودن موضوع انقلاب مخملی مردود است و تنها تهمتی به جناح رقیب برای ترساندن آن و ناشی از بی تقوایی است.
در هر صورت این نهضت به دنبال آزادی است آزادی گفتن و شنیدن. گرچه دو جناح حاکم به دلیل برخورداری از رانت نفتی و نگرانی از برملا شدن رانت خواریهایشان از بیان حقایق متضرر میشوند و گرچه برخی دوست ندارند که مردم همه چیز را بدانند اما بر اساس تعالیم اسلامی حقیقت همیشه باید بیان شود و مردم نیز باید بدون لکنت بتوانند با حاکم اسلامی حرفشان را بزنند و این نهایت آزادی است.
بعلاوه این نهضت به دنبال تحکیم جمهوریت و حذف روشهای محدود کننده آراء مردم چه در فرآیند تعیین صلاحیت(حذف نظارت استصوابی) و چه در مرحله نگهداری امانت رای مردم است. اگر جمهوری اسلامی ظرفیت پذیرش آزادی و دموکراسی را دارد – البته فکر میکنم بر اساس قانون اساسی این ظرفیت وجود دارد- باید این ظرفیت را به فعلیت برساند.
رشد عقلانیت،توسعه دموکراسی، آزادی و معنویت و حرکت به سمت عدالت مسیر محتوم ملتهاست و هیچ نیرویی توان مقابله با این موج را نخواهد داشت.
در روزهای اخیر کشته شدن انسانها مستمسکی شده تا گروهی خود را مظلوم، یاور مظلوم و ضد رفتارهای انسانی معرفی کنند. کشته شدن مسلمانان چینی، پاکستانی، عراقی، فلسطینی و زن مصری و نیز کشته شدن مردم ایران. در این باره :
وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ
بر اساس این آیه کریمه، فرشتگان از خداوند میپرسند که آیا خداوند مخلوقی در زمین جانشین قرار میدهد که خونریزی و فساد میکند؟ و البته تسبیح میگویند خداوند را که مبری از خطا است.
تعبیر از خونریزی و کشتار در این آیه مقابله نمودن با خدا است و البته چگونه انسان مرتکب چنین تقابلی با ذاتی میشود که به عنوان خلیفه آن است؟ در این آیه اشاره ضمنی به این تضاد وجود دارد: خدا میآفریند و حیات میدهد و پیروان غیر خدا میکشند و حیات را میگیرند. این سنتی است که در ابتدای خلقت با کشته شدن هابیل توسط قابیل به عنوان نماد زندگی خونبار انسان و پیروی از راه شیطان بیان شده است.
کشتن معیاری برای شناخت راه باطل است و بر این اساس است که اولیای الهی اغلب کشته و شهید شدهاند زیرا با کشته شدن حقیقت پیروز میشود نه با کشتن.
کشتن تنها در صحنه جنگ و به صورت مبارزه رو در رو با فردی که سلاح در دست دارد و به منظور دفاع مشروع است.
جالب آنکه همواره کشتن با مستمسکی صورت میگیرد. مشهورترین جانیان دنیا همچون هیتلر، چنگیز و .. برای رفع فتنه در عالم میجنگید. در زمان کنونی که دنیای مدرن همراه با توسعه عقلانیت است باز انسانها در نقاط مختلف جهان کشته میشوند و این کشتار مورد تایید نظام فکری حاکم در جهان است.
جان هزاران نفر در عراق، افغانستان، فلسطین و ... توسط این جانیان مدرن گرفته میشود و تمامی این کشتارها با هدف جلوگیری از تروریست و آدمکشی صورت میگیرد. هواپیمای مسافربری ایرانی با موشک مورد هدف قرار میگیرد و تعبیر میشود که با زدن این هواپیما، شوک به رهبران ایران وارد شد و صلح مورد پذیرش آنها قرار گرفت و جنگ تمام شد. اما پر واضح است که اگر هدف جلوگیری از کشتار است روشهای مقبولتری وجود دارند.
در جمهوری اسلامی نیز کشته شدن انسانها آن هم در خیابانها رخ داده است. این وقایع مبنای تردید نسبت به اصل انقلاب هستند. اگر اعدامهای بدون محاکمه اول انقلاب، اعدامهای منافقین سال 13۶۷ زندان اوین، قتلهای زنجیرهای، کشتن برخی فعالین سیاسی و روزنامهنگاران و... در خفا رخ داده و آنها به گروههای خود سر و یا برخی از نیروههای تندرو نسبت داده میشد امروز سنگفرش خیابانها به خون جوانان این کشور جلوی دیدگان مردم و جهانیان آغشته شده است.
نمیخواهم باور کنم که تردید در مورد انقلاب و نظامی ایجاد میشود که هزاران شهید برای ایجاد و استقرار آن جانبازی کردهاند. ادعا میشود که اغتشاشگران اسلحه داشتند و آنها مردم را کشتند ولی یک نمونه از این قاتلان ادعایی را دستگیر و معرفی نمیکنند. فیلمهای گرفته شده نشان میدهد که این بسیجیها هستند که به سوی مردم آن هم با تفنگ جنگی شلیک میکنند و البته برخورد وحشیانه بیسج را با مردم لمس کردهام.
برنامهریزان، مجریان، آمران و عاملان این قتلها در حقیقت نااهلان انقلاب هستند و باید به بلندای تاریخ فریاد زد فکر، گروه، نظام و چارچوب فکری که حکم بر کشتن میدهد و پیروان خود را ترغیب به این کار میکند نه تنها باطل بلکه بویی از حقیقت نبرده است.
امروز این وظیفه بزرگ بر دوش بزرگان نظام است که این لکه ننگ را از دامان انقلاب پاک کنند و مهمترین وظیفه دلجوییکردن و توجه به خانوادهها داغ دیده و به دست آوردن دل آنها، ارایه گزارش مبسوط به مردم و تنبیه آمران و عاملان قتلهاست. تنها در این صورت است که میتوان امیدوار بود این انحراف در مسیر اصلاح قرار دارد.
انتخابات این دوره به عنوان مرحلهای تاریخی در دوران معاصر کشور ما ثبت شد. این انتخابات رشد بینش سیاسی همراه با حضور اجتماعی مردم را به نمایش گذاشت که قطعا در مسیر تکاملی جامعه تعیین کننده است.
این انتخابات نشان داد که چگونه میتوان از حضور مردمی در صحنه و شور و شعور اجتماعی بهرهگیری کرد و همچنین وقایع بعد از انتخابات نیز نشان داد که چه قدر ما در فرهنگ مدارا، تحمل، احترام به انسان، تقوی و انصاف به دور هستیم.
تلخترین اتفاقات این دوره، کشته شدن برخی از هموطنانمون بعد از انتخابات بود، چرا باید جان انسان و حرمت انسان در جامعه ما پست و بی ارزش باشد که به راحتی انسانی کشته شود. واقعا اگر افرادی اعتراض دارند و این اعتراض به شورشهایی منجر میشود، صدور مجوز برای کشتن قابل توجیه است!!!
این شهدا و جانباختگان حتی اگر از نیروهای امنیتی و بسیجی باشند، هزینه کشور برای دستیابی به آزادی، تحمل و مدارا هستند و باید خون به ناحق ریخته آنها پاس داشته شود و تدابیری دنبال شود که مرگ انسانی به راحتی صورت نگیرد.
این انتخابات وجه تمایز مختلفی با اتخاباتهای دیگر داشت. در این انتخابات با مناظرههای تلویزیونی شور انتخاباتی به اوج رسید اما روند تحولات و فرآیند انتخابات به گونهای رقم خورد که نشان داد برای رسیدن به این فضای پر شور و استفاده آن در مسیر توسعه کشور با ضعفهایی روبرو هستیم و باید در اصلاح این روند تلاش کرد:
1- نظام انتخاباتی کشور در مقابل تخلفات انتخاباتی و در جهت ایجاد اعتماد در مردم دارای نقص است و اصلاح این نظام و ایجاد اعتماد در آن بسیار حائز اهمیت است.
2- عدم رعایت اخلاق در مناظرهها و بیان اتهام و تهمت به دیگران و از بین بردن اعتماد عمومی در نظام اجتماعی و سیاسی کشور از صحنه های بد این دوران بود که متاسفانه راهکار جدی برای مقابله با این روش های تخریبی وجود نداشت.
3- استفاده از عوامفریبی و روشهای گول زننده مردم در جهت کسب آراء و ارایه حرفها و آمار غلط.
4- عدم معرفی برنامههای کاندیدها در مناظرها و ارایه طرحها و برنامههای ضعیف در برخی موارد که برنامه ای مطرح می شد.
به طور کلی هیجانات ایجاد شده در این انتخابات با ظرفیت سیاسی و اخلاقی کشور متناسب نبود و به همین دلیل بعد از انتخابات شاهد تنشهای و درگیریهایی و بیاعتمادیهایی بودیم که ادامه یافت.
معتقدم که نظام سیاسی و قانونی کشور ظرفیت برگزاری انتخاباتی با چنین شور و هیجانی را نداشت و بعد از انتخابات هم رهبری کشور به ابتکاری در جهت استفاده مثبت از این جریان دست نزد و شاهد این بودیم که هیجانات ایجاد شده به جای استفاده شدن در جهت سازندگی به رودررویی و تقابل اجتماعی تبدیل شد که خسران آن متوجه منافع ملی شد.
در شرایط کنونی کشور نیازمند بازسازی اعتماد به خصوص در میان بخشی از نخبگان است و با توجه به اینکه جایگاه رییس جمهور در میان این افراد ضربه خورده است و سازندگی کشور نیازمند همکاری و همدلی تمامی آحاد مردم است لذا لازم است که به بازسازی این اعتماد به طور جدی توجه شود تا بخشی از سرمایههای اجتماعی کشور تضییع و تضعیف نشوند.
در هر صورت توجه به مسئله خونهایی که ریخته شده و خانوادههای داغ دیده، تنبیه عاملان و ماموران این کشتار، آزادی دستگیرشدگان به خصوص اهالی فکر و قلم و نیز به رسمیت شناختن مخالفت بخشی ازمردم در این برهه میتواند راهگشا باشد. باید زمینه سازی کرد تا فضایی فراهم شود که حس همدلی و همکاری در کشور ایجاد شود.
تا کنون انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در این سطح مورد توجه در جهان نبوده است و البته انتخاب یک فرد سیاه پوست، دانشگاهی، از طبقه متوسط، چند ملیتی و ... واقعا به ویژه بودن رییس جمهور جدید آمریکا و مورد توجه بودن آن در سراسر جهان منجر شده است.
به نظرم حرفهایی که اوباما زده و روش او متفاوت است اما شاید همه اینها رونما باشد. آمریکا در سی سال گذشته با دنبال نمودن سیاست تغییر رژیم در ایران در عمل تقابل با منافع و جایگاه ملی را در منطقه و جهان دنبال کرده است. اگر حرفهای وی درست باشد باید شاهد تغییر ماهیت رفتار آمریکا در مقابل ایران و منطقه بود، البته نه صد در صد مطابق با خواست جمهوری اسلامی ایران بلکه در مسیر به رسمیت شناختن قدرت منطقهای و تاریخی ما.
اما اگر رویه آمریکا همچنان سرکوب نیروهای بومی منطقه در جهت منافع اسراییل باشد اوباما دنباله رو بوش است منتها با یک ژست مردم پسند. به نظرم اگر معرفی کاراکترهای عام پسند مثل اوباما در جهت منافع اسراییل باشد این مسئله، نشانه ارزایابیهای واقعی آنها از انباشت حس تغییر رویههای جنگ طلبانه در آمریکا است که بدین شکل پاسخ داده شده است و البته در آینده حاکمان جهانی صهیونیست با مضایغ بیشتر روبرو خواهند بود.
کشتار مردم در پر تراکم ترین نقطه زمین به واسطه بمباران و حمله اسراییل، سندی بر بی اعتباری این نظام است. کشتار غزه برای اسراییل بسیار هزینه بر خواهد بود. ابزار ارتباطی و خبر رسانی گسترده شده و اخبار و تصاویر این تهاجم به هنگام مخابره میشود و دیگر نمیتوان در بی خبری، سر پوشی بر جنایات هولناک رخ داده در غزه گذاشت.
در جنگ سی و سه روزه، اسراییل با حزب ا... و لبنان به خاطر تحریکات حزب الله درگیر شد و در واقع جنگ میان دو کشور بود. اما در حال حاضر جنگ با ملتی است که آن ملت استقلال سیاسی ندارد و مسئولیت امنیت آن به عهده اسراییل است. چطور اسراییل به ملتی که ارتش و استقلال سیاسی ندارد و مرزهای آن تحت کنترل و محاصره است، تاخت و تاز میکند.
اسراییل تصور می کرد که میتواند تقصیر این جنگ را به عهده حماس بگذارد و آن را به عنوان یک گروه تروریستی در صحنه جهانی منفور سازد. اما حماس گروه تروریستی نیست و در واقع حزبی مردمی است و در عرصه سیاسی تا تشکیل دولت فعالیت دارد.
بنابراین با این جنگ کوس بی اعتباری، وحشیگری و خونریزی نظام اسراییل در جهان پیچیده شد و افکار عمومی در کشورهای مختلف اجازه برقراری رابطه گرم با این رژیم را نخواهد داد و بزرگترین پیامد این جنگ برای اسراییل، از دست دادن افکار عمومی در سطح جهان است که در ادامه انزوای این رژیم را به دنبال دارد.
واقعا صحنههای کشتار مردم بی پناه توسط یک ارتش منظم بسیار دردناک است. چرا دنیا نمیتواند واکنش نشان دهد و همه نظاره گرند. باید از حداکثر توان استفاده نمود و به طور عملی و واقعی در این جنگ نا برابر در کنار مردم فلسطین بود. تداوم این بی عدالتی، غیر قابل تحمل است.
"ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض ونجعلهم ايمه ونجعلهم الوارثين"
با پیروزی اوباما، اولین رییس جمهور آمریکا از قشر متوسط و سیاهپوست به یاد این سنت الهی افتادم که خداوند سبحان وعده داده است که ضعیف نگه داشته شدگان را به سروری و آقایی خواهد رساند.
البته معنی تمام و کمال این سنت در دست امام معصوم است اما این سنت را می توان در جوامع مختلف البته با درجهای بسیار پایین دید و به فال نیک گرفت.
امیدوارم که اوباما بتواند برای مردم دنیا خوب باشد گرچه به طور واقع تغییر در عملکرد کشور آمریکا در نظام بین الملل به این راحتی ها صورت نخواهد گرفت.